|
|
|
|
|
برکه تنها نیست. چند تا اردک، شرمسار از بالهایشان روی برکه می روند و می آیند. گلهای زرد و حنایی و تاج خروس و میمون در کناره، گویی در سایۀ بیدها خود را به سمت برکه کشانده اند و از او دلجویی می کنند. از اشتباهها و دروغهای دیگران هم پرس و جو نمی کنند. شادی عرض اندام می کند. پارو می زند و با چشمانی درخشنده و لبهایی خندان، ناخدایی را می ماند که هم موج و هم برکه و هم مقصد را می شناسد و از این سفر دلشاد است. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 16 شهریور1385ساعت 9:44 توسط برکه کبود
|
|
||
|
|
|
|
|
تا زنده ایم همدیگر را انکار می کنیم و وقتی یکیمان بر سر دار رفت، گل به پایش نثار می کنیم.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 8 شهریور1385ساعت 18:34 توسط برکه کبود
|
|
||