تبليغاتX
برکه کبود
من آزادانه ترا می بخشم و هر داوری نادرست درباره ترا رها می کنم.

مثل باد سرد پائیز

غم لعنتی به من زد

حتی باغبون نفهمید

که چه آفتی به من زد

رگ و ریشه‌هام سیاه شد

تو تنم جوونه خشکید

اما این دل صبورم

به غم زمونه خندید

 

 

آسمون مست جنونی

آسمون تشنۀ خونی

آسمون مست گناهی

آسمون چه رو سیاهی

اگه زندگی عذابه

یه حباب روی آبه

من به گریه‌ها می‌خندم

می‌گم این همش یه خوابه

مثل باد سرد پائیز

غم لعنتی به من زد

حتی باغبون نفهمید

که چه آفتی به من زد

 

 

آسمون تو مرگ عشقُ

توی یاخته‌هام نوشتی

توی غم، نامۀ تلخه

که تو سرتا پام نوشتی

من به لحظه شکستن

اگه نزدیک، اگه دورم

از ترحم تو بیزار

خودم سنگ صبورم

 

 

آسمون پیشم شکستی

من دیگه رو پا می‌مونم

منُ از تنم بگیری

تو نوشته‌هام می‌مونم

اگه زندگی عذابه

یه حباب روی آبه

من به گریه‌ها می‌خندم

می‌گم این همش یه خوابه

مثل باد سرد پائیز

غم لعنتی به من زد

حتی باغبون نفهمید

که چه آفتی به من زد

آسمون پیشم شکستی

من دیگه رو پا می‌مونم

منُ از تنم بگیری

تو نوشته‌هام می‌مونم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 مهر1385ساعت 16:59  توسط برکه کبود  | 

 

تنها تفاوتی که بین هوس و یک عشق جاویدان یافت می شود این است که

 هوس از یک عشق جاویدان پایدارتر است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 مهر1385ساعت 16:52  توسط برکه کبود  | 

        

         به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

            بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم

                                               الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد

                                               مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم

 

پ.ن: این شعرو  جایی خوندم و یاد یه خاطره ای افتادم واسه همین دلم خواست اینجا بنویسم حالا از فردا نیاین بگین عاشق شدی و از دست رفتیا، اصلن از این خبرا نیست.

خیلی وقت بود که به اینجا سر نزده بودم اما وقتی اومدم و کامنتای شما دوستای عزیزمو دیدم خیلی خوشحال شدم و از اینکه هستین خوشحالم. دلم واسه همتون تنگ شده بود. از این به بعد هر دو سه روز یه بار میام آپ می کنم و به همتون سر میزنم. دوستون دارم.

+ نوشته شده در  شنبه 1 مهر1385ساعت 16:6  توسط برکه کبود  |