تبليغاتX
برکه کبود - وقتی میگن از زمین و آسمون میباره اینه ...
من آزادانه ترا می بخشم و هر داوری نادرست درباره ترا رها می کنم.
 

چند روزیه حسابی مشغول خوندن و مطالعه چند کتابم که یکی از دوستان خوبم معرفی کرده، اما امروز كه يكي از تمرينهام رو انجام داده بودم و مشغول يادداشت كردن ديده هام بودم؛ همكارم كه روبروم نشسته بود و او نيز مشغول نوشتن بود اين كاغذ رو گذاشت روبروم و گفت بعداً يه كپي هم بخودم بده.

- براي كيه؟       * براي تو .

پ.ن: نمی دونید از خوندن کتابها به خصوص کتاب آخری چه حسی دارم. با هر جمله ای که می خونم می خوام هوار بزنم و بیام اینجا بنویسم که وای نمی دونید این جمله یعنی چی! نمی دونید این یکی جمله با من چیکار داره می کنه ... اما اگه قرار باشه همه رو بنویسم یه دفعه می بینید یک کتاب رو آوردم اینجا ... به جرأت ميگم تا حالا اينطور خودم رو نشناخته بودم ... مرسي گلم به خاطر آرامشي كه داري بهم ميدي ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 15:9  توسط برکه کبود  |